اخبار و رویدادها | آخرین اخبار و رویدادهای اتحادیه تعاونی های فرش دستبافت روستایی آذربایجان شرقی
کد مطلب : 369  |   تعداد نظرات: 0   |   تعداد بازدیدها: 57   |   تاریخ درج: جمعه, شهريور 10, 1396   |   ساعت: 12:00 ق.ظ   |   منبع / نویسنده مطلب: مدیر پورتال

 

خسرو سبحه: همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید

روی سخنم با عزیزانی است که به نوعی در کار فرش هستند و در یکی از مجموعه های فرش در رابطه با تولید یا صادرات یا طراحی، رنگرزی، بافت و دیگر زمینه ها فعالیت می کنن.


روی سخنم با عزیزانی است که به نوعی در کار فرش هستند و در یکی از مجموعه های فرش در رابطه با تولید یا صادرات یا طراحی، رنگرزی، بافت و دیگر زمینه ها فعالیت می کنن. بعضی از این دوستان می گویند فرش ایران جایگاه خود را به رقبا واگذار کرده، بعضی می گویند فرش مرده، بعضی می گویند فرش به آخر خط رسیده، بعضی ها می گویند دیگر در فرش کار کردن فایده ای ندارد.
من سیزده سال است که در امریکا هستم و هر روز با تعدادی از امریکایی ها در رابطه با فرش در تماس هستم.
مصرف فرش در امریکا بالا رفته، چون اولا قشر جوان هم نیاز پیدا کردند و می خواهند که حتما فرشی را در خانه داشته باشند و فرش می خرند و نکته مثبت دیگر این است که در خیلی از خانواده ها دیگر از موکت استفاده نمی کنند، یا پارکت دارند یا لمینیت و موزاییک و سرامیک و سنگ و به هر حال بدون فرش منزل سرد و بی روح به نظر می رسد در صورتی که وقتی موکت داشتند این نیاز را احساس نمی کردند. بنابراین مصرف فرش عوض شده است. ولی نمی توان این واقعیت را انکار کرد که سلیقه عوض شده و دیگر آن فرش های قدیمی ای که ما داشتیم به درد بازار و سلیقه جدید مصرف کننده نمی خورد. ولی این طور هم نیست که ما مجبور باشیم دست از هویتمان برداریم و این طور نیست که فرش ایران را دیگر نخرند!
    
دوست عزیزی داشتیم آقای حاج علی حسین زاده، ایشان در جنوب تهران کارخانه قالی شویی داشتند.
در نمایشگاه بین المللی که ما شرکت می کردیم یا بازدید می کردیم، آقای علی حسین زاده یک تا دو روز قبل از نمایشگاه تمام جنس هایش فروش می رفت. چرا؟ به دلیل اینکه ایشان استادکار درجه یک شستشوی فرش بود. واقعا فرش ها را که نگاه می کردی، مثل ابریشم بود، می درخشید، نرم و براقبود. ولی پشت فرش را که نگاه می کردی می دیدی یک فرش بسیار بسیار معمولی تجارتی سبزوار است که ایشان توانسته بود با نحوه شستشوی فرش و عمل آوردن و فراوری فرش، کاری کند که شما فکر می کردی این فرش، فرش ابریشم است.بارها در نمایشگاه ها و جاهای مختلفی که مرا می دید تعریف می کرد که در زمانی که شروع به کار کرده بود و نوجوان بود، چه استادان سخت گیری داشت و حتی می گفت بارهامرا کتک زدند و در فصل زمستان در استخری انداختند که نصف آب آن یخ بسته بود. خب ایشان اینگونه کار را یاد گرفت و استاد شد و توانست شور را به مرحله ای از استادی برساند که ایشان دنبال مشتری نبود بلکه مشتری ها به او التماس می کردند که کارشان را قبول کند و ایشان بسیار بسیار انتخابی مشتری را قبول می کرد.اولا چون خودش صادر کننده بود، برای خودش می شست و مقدار ظرفیتی هم که داشت با کسانی کار می کرد که قبولشان داشت. پس ما اگر به کار خودمان امیدوار باشیم؛ فرقی نمی کند در چه رشته ای و چه زمینه ای از فرش کار می کنیم و از شاگردی به درجه استادی برسیم و نگوییم همه چیز را بلدیم؛ آن وقت می توانیم مشکلات کمتری داشته باشیم.
    
این روزها عزیزان زیادی با من تماس می گیرند و می گویند ما همه کاری می کنیم . قالی نجف آباد و کرمان و گبه و .... تولید می کنیم؛ برایت خرید می کنیم، فروش می کنیم؛ همه کار می کنیم. این که نمی شود. یک دکتری بگوید من هم زانو عمل می کنم هم گوش و بینی عمل می کنم، هم پزشک چشم هستم. چه کسی به این دکتر اعتماد می کند؟ ما باید رشته ای را انتخاب کنیم و در آن رشته استاد شویم و کار کنیم و زحمت بکشیم.
بدون زحمت کشیدن و طی کردن مراحل نمی توانیم به پیروزی برسیم. پیروزی و موفقیت بالای قله است و ما باید از آن رد شویم. نمی توانیم دنبال میان بر باشیم و به راحتی برسیم بدون اینکه از ناراحتی ها عبور کنیم. نمی توانیم یاد نگیریم و آن وقت بدون طی کردن آن مراحل شروع کنیم به یاد دادن و استادی.
    
هر دانه ای را که نگاه می کنید یک درخت در خود دارد. اگر ما خودمان و ظرفیت هایمان را بشناسیم و روی ظرفیت هایمان کار کنیم، آن وقت می توانی مبه پیروزی برسیم.
    
والت دیزنی که بارها اخراجش کردند و بارها بیکاری کشید می گوید: «هر چیز که در رویاهایت باشد، هر چیزی که تصورش را کنی و خوابش را ببینی می تواند به حقیقت بپیوندد». ولی خب لازمه آن کار و زحمت است. 
    
ما باید تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم. آیا بازنده هستیم یا برنده ایم و یا این که، ای... زندگی می کنیم و زنده هستیم.
بنابر این باید تکلیف خودمان را روشن کنیم. برنده هستیم یا بازنده ایم. اگر بازنده ایم می توانیم صدها دلیل داشته باشیم برای باختن. خدا، پیغمبر، شرایط، امکانات، انقلاب، خرابی بازار... ولی اگر برنده باشیم فقط با خودمان کار داریم. نه با بازار کار داریم نه با رقبا کار داریم. فقط روی خودمان کار می کنیم. ما دشمنی داریم که در داخل ماست و ما باید در این مبارزه با دشمن درونمان بجنگیم.
    
امریکایی ها می گویند comfort zone یک منطقه راحتی داریم و نمی خواهیم از آن منطقه قدم بیرون بگذاریم. ما می خواهیم آهسته برویم و بیاییم که گربه شاخمان نزند. نمی خواهیم ریسک و خطر را بپذیریم. ما انقدر می ترسیم از زمین خوردن و شکست که اصلا تجربه نمی کنیم.بنابراین باید بدانیم که چه چیزی می خواهیم و می خواهیم چه کسی بشویم و به دنبالش برویم.
    
نترسیم. زیرا که ترس عامل بازدارنده بسیار بسیار قوی ای است. البته من نمی گویم ریسک حساب نشده بکنیم، بلکه باید حساب شده ریسک کنیم که اگر جور در نیامد، آن ریسک و مخاطره ما را از بین نبرد.
    
ما یک روند رفتاری داریم که باید آن را بشکنیم و آن این است که هر روز صبح بلند می شویم و همان کارهای دیروز و پریروز را انجام می دهیم. اگر بیدار می شویم و می گوییم باز هم باید بروم سر کار... اگر بدون زنگ ساعت نمی توانیم بیدار شویم . به ساعت ناسزا می گوییم، عیب از ماست نه از ساعت. باید این روند تکرار رفتاری را بشکنیم.
بعضی وقت ها رانندگی می کنیم و می گوییم چه جوری آمدم اینجا! کارهایی هست که اتوماتیک وار و خودکار انجام می دهیم و این خیلی بد است. خیلی بد است که هر روز سر کار برویم، یک سری از دوستان هم بیایند و بگویند و بخندند و از بدی بازار بگویند و بروند پی کارشان و بعد ما را با دنیایی از ناامیدی تنها بگذارند.
بنابراین باید این روند را بر هم بزنیم. اگر به دنبال تغییر در زندگی کاری و تجاری خودمان هستیم، باید خودمان را عوض کنیم. طبیعی است اگر همان کار هر روز را انجام بدهیم، به همان نتیجه قبل می رسیم. اگر به دنبال این هستیم که روزی آماده باشیم، هیچ وقت ما صد در صد آماده نخواهیم بود. پس بهتر است از جایی شروع کنیم.
کارهای کوچک و بی خطر منفعت کمتری هم به دنبال دارند. نمی توانیم کارهای کوچک انجام بدهیم و در عوض به دنبال بازده و پاداش بزرگ باشیم. چنین اتفاقی نمی افتد. اگر قصد تغییر شرایطمان را داریم باید خودمان را تغییر بدهیم.
    
شکسپیر نویسنده بزرگ انگلیسی می گوید: «ترسوها بارها قبل از مرگ می میرند»؛ بنابر این اگر اجازه بدهیم ترس و ناامیدی بر ما غلبه کند نمی توانیم در کار خود پیروز شویم.
    
عزیزان ترس را کنار بگذارید و فکر کنید که قصد چه کاری دارید؟ اگر فرش را دوست ندارید بروید بیرون و اگر دوستش دارید، کدام قسمتش را دوست دارید و می خواهید چه کسی و چه چیزی بشوید.نترسید و به آدم هایی که شما را نا امید می کنند گوش نکنید و با آن ها نشست و برخاست نکنید. مثلی امریکایی هست که می گوید ما معدل پنج نفر از دوستانمان هستیم.
    
همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید.

Share نسخه مخصوص چاپ
نام
نام خانوادگی
ایـمیل

ذخیره اطلاعات


 
 
 
ثبت نام فراموشی کلمه عبور؟